راهنمای کاربردی و گام به گام فیلتر کردن گوگل

سه‌شنبه 12 نوامبر 2013

فیلترینگ

این روزها رسانه‌ها پر شده است از مباحثی درباره بازگشایی فیس‌بوک و برخی دیگر از شبکه‌های اجتماعی. فارغ از اینکه دلایل فیلترینگ این شبکه‌های چه بوده است و اینکه این رفتار درست بوده است یا خیر، به نظرم باید این بار یه گام به جلو برداشت. و به جای مباحث انفعالی فعال‌تر بود و رو به جلو سخن گفت.

از مدتی قبل بحث فیلتر شدن گوگل مطرح شد و بعد از حذف نشدن فیلم توهین‌آمیز به پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) از یوتیوب دسترسی به تمام خدمات گوگل مسدود شد. در حال حاضر هم بسیاری از آدرس‌ها و دسترسی‌ها در گوگل مسدود شده است. این سئوال برای من وجود دارد که با وجود اطلاع از جاسوسی گوگل و امثال آن، چگونه باید با این سایت‌ها برخورد کرد و آنها را مسدود کرد که میدان مبارزه به جای مقابله جمهوری اسلامی با کاربران، به مقابله با سایت‌ها و مراکز ضدانقلاب بپردازیم.

به نظرم آمد چند گام قبل از فیلتر شدن گوگل وجود دارد که عدم انجام این گام‌ها می‌تواند یا کار را بی‌اثر کند یا اثر معکوس بگذارد:

یک: آگاه‌سازی مردم از دشمنی گوگل

تا زمانی که مردم اطلاع نداشته باشند که علت مقابله و مسدودسازی یک سایت چیست، احتمال همراهی آن‌ها با فیلترینگ کم است و البته انتظاری نابجاست. پس به مردم آگاهی بدهیم و بگوییم علت مسدودسازی این سایت چیست. کار فرهنگی درست بکنیم. اگر معتقد باشیم کار ما درست است، پس بیاییم کاربران را هم درباره این امر آگاه کنیم. آنها نامحرم نیستند.

دو: اطلاع‌رسانی عمومی درباره فیلتر شدن

بسیاری از مردم کسب و کار، تحصیل و زندگی روزمره شان با سرویس‌دهندگان گوگل عجین است. اگر یک روز چشم باز کنند و دسترسی خود را به ایمیل یا سرویس جستجو یا شبکه اجتماعی گوگل پلاس از دست رفته ببینند، حتماً برای انجام کارهای ضروری خود مجبور خواهند بود از فیلترشکن استفاده کنند و این یعنی نتیجه معکوس. و البته آنها را به سربازان دشمن (در اینجا گوگل) بدل خوهد کرد که از این رفتار انتقاد خواهند کرد. اما اگر فرصت دهیم شاید سرویس‌های دیگر و بهتری را بتوانند برای فعالیت آتی خود برگزینند و شاید هم گزینه‌های ایرانی را جایگزین کنند.

سه: کمک به جایگزین‌های داخلی

بله. جایگزین در حد گوگل نداریم. اما آیا نمی‌شود با امکانات اندکی کمتر سرویس داخلی راه‌اندازی کرد؟ مردم از سرویس دهنده داخلی فراری نیستند. اگر سرویس خوب بدهیم می‌آیند. مگر مریض هستند که نیایند؟

چهار: سرویس‌های جایگزین خارجی

در صورت عدم امکان تحقق گزینه سوم، می‌توان در کوتاه مدت از بدیل‌های آنها از شرکت‌های رقیب استفاده کرد که حاضر به پذیرش شرایط ما در عرصه اطلاع‌رسانی است. مثلا شاید بتوان بایدو را به عنوان جایگزین جستجوگر گوگل برگزید تا در فرصتی محدود سایت فارسی خود را با آوردن سرورهایش به ایران بنا کند و نیاز به گوگل را در دوران گذار و تا رسیدن به رشد سرویس‌های داخلی تامین کند.

پنج: اصلاح برخی رویکردها و نگاه‌ها

اعتماد خیلی از ما به سرویس‌دهنده‌های داخلی از دست رفته است. شاید مسئولیت ناپذیری آنها و شاید رفتار نادرست آنها و نادیده‌گرفتن حقوق کاربران دلیل آن باشد. امیدی نیست که فردا این سرویس‌دهنده همچنان برقرار باشد. از سوی دیگر تصور می‌شود که نظارت‌های بی‌منطق یا قوانین تبعیض آمیز علیه سرویس دهندگان و کاربران داخلی اعتماد مردم را مخدوش کرده باشد. مثلا اگر یک مطلب نادرست در یک وبلاگ درج شود، اگر سرویس دهنده داخلی باشد کل وبلاگ حذف می‌شود و نه مطلب مجرمانه. اما همین اتفاق اگر در سرویس دهنده خارجی باشد، فقط صفحه از دسترس خارج می‎شود و چیزی از وبلاگ حذف نمی‌شود. تصور مردم از نگاه‌های نهادهای امنیتی هم باید اصلاح شود. یکی از دوستان می‌گفت «از ترس اینکه مبادا فردا محتوای ایمیلم روی سایت‌های خبری منتشر نشود، از سرویس‌دهنده داخلی استفاده نمی‌کنم.» مردم اینطور نگاهی دارند.


آیا مذاکرات برد-برد خواهد بود؟ شاخص چیست؟

جمعه 8 نوامبر 2013

مذاکرات

با توجه به گسترش خبر احتمال توافق هسته‌ای چند ملاک کوچک خدمت‌تان می‌دهم که بتوانیم موفقیت یا شکست مذاکرات را بررسی کنیم:

۱- امتیاز دائم در برابر نسیه یا رفتار برگشت‌پذیر غلط است. ارجاع به آینده یا به تاخیر انداختن و یا توقف تحریم‌ها در برابر تعطیلی یا توقف هر بخش از حقوق هسته‌ای غلط است و چون متوازن نیست، باعث متضرر شدن مردم ایران است.

۲- خواسته‌ی مهم غرب تعطیلی غنی سازی ۲۰ درصد است. خواسته ما برداشتن تحریم بانکی. این دو در برابر هم شاید بد نیست. اما آزادی اموال بلوکه شده در سطح تعطیلی غنی سازی ۲۰ درصد نیست. این یعنی توافق غیرمتوازن. حتی اگر در برابر توقف غنی‌سازی ۲۰ درصد، تحریم فلزات یا پتروشیمی را هم بدهند، چندان به درد ما نخواهد خورد. اولویت‌دارترین نیاز را باید در ازای دادن بالاترین امتیاز پیگیری کرد.

۳- اگر حقوق هسته‌ای ما برای غنی سازی ۲۰ درصد و بالاتر از آن به رسمیت شناخته نشود و رسما اعلام نشود شکست خورده‌ایم. ما برای گسترش برخی از ابعاد صنایع هسته‌ای‌مان نیاز به غنای بالاتر هسته‌ای داریم.

۴- اگر نتیجه مذاکره کاهش تعداد سانتریفیوژها یا از رده خارج شدن نسل سانتریفیوژهای ir-2 یعنی عملا غنی‌سازی صنعتی تعطیل. یعنی در غلطان دُر برابر آبنبات. ما این همه هزینه و شهید داده‌ایم که غنی‌سازی صنعتی داشته باشیم نه موزه هسته‌ای با چند سانترفیوز محدود قدیمی!

۵- اکسید کردن اورانیوم غنی شده یا تبدیل کردن به قرص یا میله سوخت یعنی از دست دادن بخش جدی از دستاوردهای سال‌های گذشته. به قول آقای ظریف این‌ها سرمایه ملی هستند. تصمیم‌گیری درباره سرمایه‌های ملی اگر در ازای آورده جدی نباشد به درد نمی‌خورد.

پی نوشت:
این مطلب تبدیل شد به یک یادداشت که اینجا مندرج است:  کدام سناریو در مذاکرات ژنو منصفانه است؟


نامه‌ای به برادر بسیجی آقای قالیباف: این سیاست، اخلاقی نیست!

سه‌شنبه 5 نوامبر 2013

محمدباقر قالیباف

برادر بزرگوار جناب آقای قالیباف
سلام علیکم

شاید شما بنده را به یاد نداشته باشید. اما بنده دو بار خدمت شما رسیدم و در معیت برخی دوستان رسانه‌ای از رسانه‌های منتسب به شما درباره سئوالات و شبهات حول و حوش شما سئوال کردم و البته پاسخ شما را شنیدم و به پاکی و صداقت شما بیشتر ایمان آوردم. شما خواستید که اگر پاسخ این شبهات و سئوالات را می‌دهید، در صورتی که قانع شدیم از شما در غیابتان دفاع کنیم و من چنین کردم. آنقدر از دوستان خود هم تهمت و توهین شنیدم و متصف به وصف قالیبافی بودن شدم که به قدر کافی می‌توانم به خودم حق بدهم که شما را از جانب یک دشمن یا مخالف، بلکه به عنوان یک هم‌مسلک و همراه در یک جبهه سیاسی مخاطب خود قرار دهم.

(حداقل در وبلاگ خودم دو مطلب در دفاع از شما منتشر کرده‌ام: یکی درباره دروغی که یکی از سایت‌های حامی مشایی علیه شما نوشته بود و دیگری هم در پاسخ به شبهه یکی از سایت‌های حامی پایداری.)

درست است که بنده در انتخابات اخیر به شما رای ندادم، اما قطعاً هیچ نقدی علیه‌تان ننوشتم که نقض عهد نکرده باشم. اما امروز می‌خواهم دلیل رای ندانم را به شما بگویم تا شاید نصیحتی باشد برای شما که بزرگان امت‌ید و در راس یک جریان سیاسی.

آقای قالیباف! من شما را از نیکان عرصه سیاسی در کشور می‌دانم، اما چیزی هست که من را می‌ترساند. رسانه‌های شما اگرچه به ظاهر از شما حمایت می‌کنند اما ادبیاتشان نسبت به بقیه همراهان انقلاب چنان کینه‌توزانه است که شک می‌کنم این سایت آقای هاشمی رفسنجانی است یا شما. همان تعابیر هاشمی را علیه فرزندان حزب‌اللهی کشور بیان می‌کند و آنها را تندرو و متحجر و خوارج می‌نامد. آنها را با ابن ملجم مقایسه می‌کند و انواع توهین‌ها را علیه رقبای سیاسی مشروع می‌دارد.

آقای قالیباف! با شناختی که از شما دارم، فکر می‌کنم که این رسانه‌ها حرف شما را نمی‌زنند. اگر این حرف‌ها مال شماست، تکلیف خود را با ما مشخص کنید.

آقای قالیباف! این سیاستی که دوستان و رسانه‌های شما پیگیری می‌کنند اخلاقی نیست. این روزها نیز انواع توهین‌های وقیح و رکیک از نزدیک‌ترین افراد رسانه‌ای منتسب به شما شنیده می‌شود که به دیگران برادران خود در عرصه سیاسی خطاب می‌کنند. وقتی افراد منتسب به شما آقای سعید جلیلی را با انواع حیوانات مقایسه می‌کنند و … یکی از طرفداران شما که سابقه مدیریت رسانه‌های شما را دارد نوشته بود: «خواهشا به شتر توهین نکن و سطح‌اش را به اندازه سعید جلیلی پائین نیار!» هرچند آن را حذف کرد.

مگر آقای جلیلی چه رفتاری انجام داده است که روز به روز و نو به نو باید توهین‌های جدید دوستان شما را خطاب به او بشنویم؟ محتوای سخنان روز گذشته آقای جلیلی اشکالی داشت؟ مگر نه این است که ما به حاج منصور ارضی انتقاد کردیم که چرا شما را با ابن‌سعد مقایسه کرده بود؟ چطور این روند بی‌اخلاقی در رسانه‌های منتسب به شما به این اندازه گسترش یافته است؟

آقای قالیباف! این نادوستان در عرصه سیاسی شما را زمین زدند. این شیوه‌های غیراخلاقی است که باعث می‌شود ما در عرصه سیاسی نتوانیم به وحدت برسیم. اینها جز بذر عداوت و کینه در میان جریان مدافعان نظام چه حاصلی داشته است؟ حتی اگر انتقادات شما به جریان محدود سیاسی باشد، چرا با توسعه این توهین‎ها فضا را به سمتی سوق می‌دهید که دعوا را به درون خانه بکشید؟ آیا اولویت ما اینجاست؟

اگر دعوا بر سر وحدت و خلوص است، فکر می‌کنم روندی که رسانه‌های شما پیش می‌برند بسیار بیش از مخالفان آنها، این روزها بر وحدت‌شکنی تاکید دارد. انتظار ندارید که این جریان در مقاطع سیاسی بعدی با حامیان شما همراه شوند؟

شنیده‌ام که دست به اصلاح برده‌اید و شهرداری را از حضور برخی افراد که با خط اصولگرایانه‌تان سنخیت نداشته‌اند خالی کرده‌اید. این را به فال نیک می‌گیرم و برای شما و همکاران‌تان در شهرداری آرزوی موفقیت دارم.

(راستی این را هم بگویم که من فقط در روزهای انتخابات با آقای جلیلی بودم و بعد از آن دیگر ارتباطی با ایشان نداشتم. این مطلب نظر شخصی خودم است و ربطی به رای انتخاباتی‌ام ندارد.)

با احترام و ادب
محمدصالح مفتاح


آقای دکتر! وضع من خیلی فاجعه است؟

پنج‌شنبه 10 اکتبر 2013

یک- سیاست جای تمیزی نیست. لااقل جای تمیز خیلی کم دارد. این را می‌فهمم. اما بعضی‌ها را نمی‌فهمم که تاکید دارند که ما سیاسی نیستیم یا به طور افراطی از سیاست دوری می‌کنند. چنان خود را به حاشیه می‌کشند که مبادا نامی سیاسی از بغل حرف‌هایشان در بیاید. یا حرف‌شان در عالم سیاست معنی داشته باشد.

دو- عالم خبر و رسانه را هم خیلی شبیه همان عالم سیاست می‌دانم؛ اصلا عمده‌اش کثیف است، اما اینکه به زور بخواهیم از رسانه و خبر فرار کنیم را نمی‌فهمم. مگر نه اینکه آگاهی و فکر و مسئولیت از ابعاد ذاتی انسان است؟

سه- دوستی دارم که خیلی فرهنگی است و همه ماهایی را که در سیاست سروگوش می‌جنبانیم را معمولا تحقیر می‌کند! اما تحلیل‌هایش در فضای سیاسی در حد سیاست‌بازان حرفه‌ای است. یعنی اصلا یک ذره از فرهنگ وام نگرفته است.

چهار- اما من سیاست‌مدار نیستم. آدم فرهنگی هم نیستم. حقوق خوانده‌ام اما حقوق‌دان نیستم. فقط دغدغه‌هایی از جنس ارزش‌ها و گفتمان انقلاب اسلامی دارم. بقیه چیزها را هم نمی‌فهمم!

آقای دکتر! خیلی وضع من فاجعه است؟


بازی جدید: خاطرات هاشمی

پنج‌شنبه 3 اکتبر 2013

بازی‌های سیاسی در شبکه‌های اجتماعی هر روز حکایتی دارد. این روزها هم ژانر خاطرات هاشمی بسیار داغ شده است. آن هم از آن نوع هاشمی‌ها که هر شب خواب امام می‌بیند و هربار که امام را دیده کسی آنجا نیست و همیشه هم زیرآب حرف‌های قبلی خودش را زده است. (اگر می‌خواهید آنها را ببینید این لینک را دنبال کنید.) این یکی هم برای نمونه:


وجه مشترک همه بازی‌های شبکه‌ای که خوب هم می‌گیرند، زبان طنز است. به نظرم زبان مشترک شبکه‌های اجتماعی طنز است به خصوص از نوع تلخ و از نوع سوزن یا جوالدوز!


چرا مردم عراق، منافقین را نمی‌پذیرند؟

دوشنبه 2 سپتامبر 2013

روز گذشته جمعی از مردم عراق با حمله به اردوگاه اشرف در عراق جمعی از اعضای گروهک منافقین را به هلاکت رساندند. اما شاید برای مردم ما چندان واضح نباشد که چرا گروه های عراقی دست به این کار زده اند. اغراق نیست اگر بگوییم تعداد کسانی که به دست منافقین در عراق کشته شده اند بیش از کسانی است که از طریق این گروه در ایران به شهادت رسیده اند.

بعد از فرار منافقین به عراق و اعلام مبارزه مسلحانه با جمهوری اسلامی، سران این فرقه با صدام بیعت کردند و نه تنها در جنگ ۸ ساله که در درگیری های داخلی نیز در کنار بعثی ها جنگیدند.

انتفاضه شعبانیه ۱۹۹۱ و منافقین

بهار عربی در عراق یا انتفاضه شعبانیه در سال ۱۹۹۱ یکی از نقاط عطف مبارزات مردم عراق علیه دیکتاتوری صدام بود. این حرکت مردمی بعد از شکست عراق در جنگ دوم خلیج فارس آغاز شد و به سرعت توانست کل عراق را درنوردد. تا حدی که تقریبا توانست ۱۴ استان از ۱۸ استان را از کنترل صدام خارج کند.

اما با چراغ سبز آمریکا و اجازه دادن برای پرواز بالگردها در مناطق پرواز ممنوع چراغ سبز برای کشتار مردم داده شد و قتل عام عجیبی در عراق انجام شد که شاید صدها هزار نفر را به شهادت رساندند. اما در کنار گارد صدام، این منافقین بودند که بیشترین خشنونت و سبعیت را نشان دادند. و اینگونه بود که منافقین برای حفظ دیکتاتوری صدام مجاهده کردند و بیعت و همراهی خود را با او تجدید کردند.

کشتار اکراد عراق نیز از نمونه های جنایات منافقین است و تصویر زیر بخشی از این جنایت را نشان می دهد. در این تصویر یکی از منافقین در حال پرت کردن یک کودک کرد به درون یک گور دسته جمعی است.

قتل عام کردهای عراق توسط مجاهدین خلق

حالا شما فکر کنید که وقتی قاتلان دوستان و خانواده های شما همچنان تحت حمایت غرب در کشورتان هستند تا چه زمانی سکوت خواهید کرد؟


ما بردیم!

جمعه 14 ژوئن 2013

محمدصادق شهبازی - سعید جلیلی - محمد صالح مفتاح

دقایقی قبل دکتر آخرین حرف‌ها را زد. حرف‌ها و گزارش‌های ما رو شنید. و پیروزی‌مان را تبریک گفت که توانسته‌ایم انتخابات را اخلاقی و به دور از تخلف و بی‌اخلاقی پیش ببریم.

چه ببریم و چه ببازیم، پیروزیم. دلم قرص است. ایشالا خدا دل‌ها را به سوی آنچه خیر است رهنمون کند!

آمین یا رب العالمین


تفاوت نامه‌ی مهندس با نامه‌ی آیت‌الله

پنج‌شنبه 8 نوامبر 2012

گاهی طلسمی به سراغ وبلاگ می‌آید، و انسان نمی‌تواند به راحتی مطلبی را منتشر کند. خیلی بد دردی است. این وبلاگ هم به آن درد دچار است. دوست داشتم این مطلب را در زمان جدی‌تر بودن موضوع منتشر کنم. اما به آن دلیل که نامه‌نگاری‌ها و دعوا را درست نمی‌دانستم و کمک به آن فضای مشوش صحیح نیست، منتشر نشد. اما شاید بد نباشد آن نکات امروز منتشر شود. اما حیف که نشد متن را کامل کرد.

* * * * *

محمود احمدی نژاد و صادق آملی لاریجانی

یک. رئیس‌جمهور بعد از رهبری عالی‌ترین مقام رسمی کشور است. مطابق نص قانون اساسی، مسئول اجرای قانون اساسی است. رئیس قوه مجریه است. (اصل ۱۱۳) در بسیاری از شوراها و مجامع ملی و بین‌المللی عضویت یا ریاست دارد؛ از شورای بازنگری قانون اساسی گرفته تا ریاست شورای عالی انقلاب فرهنگی، ریاست شورای عالی فضای مجازی، ریاست شورای عالی امنیت ملی  (اصل ۱۷۶) و … وی در قبال عملکرد خود و عملکرد هیئت وزیران (اصل ۱۳۴) در برابر ملت، رهبر و مجلس شورای اسلامی مسئول است. (اصل ۱۲۲) بودجه، امور اداری و استخدامی (اصل ۱۲۶) و نیز ریاست هیئت وزیران و نظارت بر عملکرد آنها (اصل ۱۳۴) را در اختیار دارد.

دو. در بازنگری سال ۶۸ در قانون اساسی، با حذف مقام نخست‌وزیری چند اتفاق پدید آمد: اول آن‌که قدرت اجرایی کشور در ریاست‌جمهوری تمرکز یافت. و صلاحیت‌های نخست‌وزیر به رئیس جمهور اعطا شد. ثانیاً حوزه صلاحیت‌های فراقوه‌ای رئیس‌جمهور حذف شد. چرا که پیش از این وظیفه تنظیم روابط سه قوه با رئیس جمهور بود. ثالثاً امکان استیضاح رئیس جمهور توسط مجلس شورای اسلامی پدید آمد. به هرحال دو تمرکز ایجاد شد:

۱- تمرکز قدرت قوه مجریه در رئیس‌جمهور

۲- تمرکز صلاحیت‌های رئیس‌جمهور در قوه مجریه.

 سه. تعبیر «دومین مقام رسمی کشور» به چه معناست؟ اگر این تعبیر را به آن معنا بگیریم که بقیه مردم به جز رهبری موظف به تبعیت از او هستند، علی‌القاعده این امر با سایر اصول قانون اساسی در تعارض است. اصل ۵۷ از آن اصول است که سه قوه را مستقل و زیر نظر رهبری معرفی می‌کند. ضمن این‌که در چنین ساختاری این سئوال پیش می‌آید که چرا مقام سوم و چهارم تعیین نشده است؟ البته تحلیل اصل ۱۱۳ بدون توجه به سایر اصول هم فاقد ارزش حقوقی است.

به نظر می‌رسد بیش از آنکه دومین بودن در قیاس با سایر افراد باشد که رئیس جمهور از آنها بالاتر است، این را باید نشان دهد که رهبری از رئیس جمهور بالاتر است. البته تعبیر دومین مقام را می‌توان به این قیاس نیز گرفت که حوزه اختیارات او در نسبت با سایر افراد، بیشتر است و بعد از رهبری بیشترین حوزه صلاحیت و اختیار را دارد.

چهار. به تحلیل دیگر، رئیس‌جمهور حق دخالت در امور مرتبط با رهبری را ندارد. به خصوص اصل ۱۱۳ به هر تفسیری هم در نظر باشد، قوه قضائیه از حوزه صلاحیت رئیس‌جمهور خارج و نظارت بر او و عملکردش از حوزه صلاحیت رهبری است. از سوی دیگر قضاوت و اجرای احکام قضایی در فقه اسلامی و قانون اساسی تنها از سوی فقیه جایز است و اعمال نظر کسی در آن پذیرفته نیست، به‌خصوص اگر مداخله‌گر در این‌باره سوادی نداشته باشد و دکترای مهندسی عمران باشد!

پنج. قانون اساسی در اصل ۱۱۳ اجمال یا اشکال دارد. در دو اصل ۵۶ و ۱۵۶ قوای دیگر را مستقل معرفی می‌کند و در عین حال رابطه‌ی رئیس جمهور با آنها را به اجمال بیان می‌کند. هرچند تفسیر قانونی از قانون اساسی که برعهده شورای نگهبان است، حق نظارت و تذکر در مورد نحوه‌ی اجرای قانون اساسی از سوی رئیس جمهور برای دیگران را نمی‌پذیرد، اما دو رئیس جمهور اخیر (خاتمی و احمدی‌نژاد) با ادبیاتی مشابه این حق را برای خود می‌شناسند! جالب آن است که تعابیر هم مشابه است. اصلاح‌طلبان می‌گفتند رئیس‌جمهور تدارکات‌چی نیست و احمدی‌نژادی‌ها هم همین را تکرار می‌کنند. (به طور کلی الگوبرداری جریان حامی احمدی‌نژاد از اصلاح‌طلبان و حتی ضدانقلاب، جالب توجه است؛ مثلاً استفاده از تعبیر اقتدارگرایان یا محافظه‌کاران یا …)

شش. در تحلیل اصل ۱۱۳ ارجاع دادن به وقایع تاریخی قبل از ۶۸ و نیز تفاسیر شورای نگهبان در آن دوران علی‌القاعده خلاف منطق حقوقی است. و نیز اینکه مایه‌گذاشتن از آیت‌الله خامنه‌ای و شهید مطهری در این دعوی و ارجاع به دعاوی آنها و ارجاع به سخنان امام خمینی بلاوجه است. و ارزشی جز شانتاژ و ارزش ژورنالیستی (در وجه منفی) ندارد.

هفت. قوه قضائیه حق ندارد که راه نظارت بر عملکرد خود، به خصوص در مواردی که شأن قضایی ندارد و اجرایی است، ببندد. چه آنکه این فرد رئیس‌جمهور باشد و چه سایر افراد. اما حق دارد مصلحت‌های حقیقی سازمانی خود و مصالح نظام را در این امر مراعات کند. در هرحال حق ندارد مصلحت‌سنجی‌های خارج از حوزه صلاحیت را در کار لحاظ کند و حق ندارد در امور قوای دیگر دخالت بی‌جا کند.

هشت. شکستن احترام دیگر قوا و قانون اساسی که در جریان حضور رئیس جمهور در مجلس برای پاسخ به سئوال نمایندگان از وی رخ داد، نتیجه‌ای جز این نخواهد داشت که دیگران هم زین پس نخواهند که حرمتی برای طرف مقابل قائل شوند و احترام رئیس جمهور را نگه دارند؛ تعارف بی‌تعارف!

نه. متن نظر رسمی شورای نگهبان درباره صلاحیت‌ها و اختیارات رئیس‌جمهور بدین شرح است:

«جناب آقای دکتر کدخدایی
عضو محترم حقوقدان شورای نگهبان

عطف به نامه شماره ۴۶۹۰۹/ ۳۱/ ۹۱ مورخ ۱۳۹۱/۳/۱۷ مبنی بر اظهار نظر تفسیری در خصوص اصل یکصد و سیزدهم قانون اساسی، موضوع در جلسه مورخ ۱۳۹۱/۳/۳۱ شورای نگهبان مورد بحث و بررسی قرار گرفت و نظر شورا به شرح زیر اعلام می‌گردد:

۱ـ مستفاد از اصول متعدد قانون اساسی آن است که مقصود از مسئولیت اجرا در اصل ۱۱۳ قانون اساسی، امری غیر از نظارت بر اجرای قانون اساسی است.

۲ـ مسئولیت رییس‌جمهور در اصل ۱۱۳ شامل مواردی نمی‌شود که قانون اساسی تشخیص، برداشت، نوع و کیفیت اعمال اختیارات و وظایفی را به عهده مجلس خبرگان رهبری، شورای نگهبان، مجمع تشخیص مصلحت نظام، مجلس شورای اسلامی، قوه قضاییه و هر مقام و دستگاه دیگری که قانون اساسی به آن‌ها اختیار یا وظیفه‌ای محول نموده است.

۳ـ در مواردی که به موجب قانون اساسی، رییس‌جمهور حق نظارت و مسئولیت اجرا ندارد، حق ایجاد هیچ‌گونه تشکیلاتی را هم ندارد.

دبیر شورای نگهبان ـ احمد جنتی»

 * * * * *

نکته‌ی انحرافی:

۱- یادش بخیر. زمستان ۸۳ بود. در یک شب در تهران ۴۰ نفر از سرما مردند و شهردار محترم (آقای احمدی‌نژاد) حتی حاضر به ارائه پاسخ به معترضین نشد که چرا از انجام مسئولیتش در قبال کارتن‌خواب‌ها و ایجاد گرمخانه ابا می‌ورزد. یادم هست که آن شب آقای مشایی (معاون اجتماعی ِ شهردار تهران) به جمع معترضین آمد و گفت که اینها معتاد بوده‌اند و به ما مربوط نیست!

۲- نمی‌دانم این‌طور باشد یا نه؛ اما بعید نیست نامه احمدی‌نژاد را آقای مرتضوی نوشته باشد یا ویرایش نهایی کرده باشد. هرچه هم که نباشد او در این زمینه‌ها خبره‌تر از احمدی‌نژاد است و مسئولیت داشته است. هنوز از تخلفات و جنایاتی که در کهریزک صورت پذیرفته است، دل ملتی خون است و علی‌رغم دستور رهبری برای رسیدگی، احمدی‌نژاد به یکی از متهمین اصلی این پرونده مسئولیت داده است و علی‌رغم حکم دادگاه مسئولیت تازه می‌بخشد.

۳- متن فوق به معنای تائید رویکرد قوه قضائیه در برخورد با درخواست رئیس‌جمهور نیست.

۴- پرونده اینجانب در قوه قضائیه هم‌نان مفتوح است و به اتهام نشر اکاذیب متهم هستم. کم‌کم پرونده‌مان یک‌ساله می‌شود. 🙂


کاش کمپین یادآوری امام علی النقی را ما راه انداخته بودیم…

یکشنبه 27 مه 2012

امام علی النقی علیه السلام به ما شیعیان یادآوری شد. آن هم از حلقوم نجس جمعی پلید. اما کاش پیش از آنکه دشمن به یادمان بیاورد، خودمان به یاد افتاده بودیم و از مظلومیت ائمه گفته بودیم. و چه به موقع هم بود. ما یادمان رفته بود که سامرا را چه کردند و یادمان رفته بود آن همه ظلم که بر اهل بیت رفته بود.

ابناء الرضا علیهم السلام مظلوم‌ند. و از همه مظلوم‌تر امام هادی علیه السلام است. امام جواد علیه السلام را به واسطه پدرشان امام رضا علیه السلام میشناسیم. نه اینکه درباره ایشان اطلاعی داشته باشیم، نه! در حد اینکه گاهی نامی از ایشان می‌بریم. شاید هم او را واسطه می‌کنیم تا پدر بزرگوارش را خطاب قرار دهیم و شفیع بیاوریم.

امام حسن عسکری علیه السلام هم کم از مظلومیت بهره ندارند. در دوران حیاط همه‌ش را تحت احاطه و نظر ِ حاکمان جور بودند و مظلوم زندگی کردند. اما گاهی به خاطر فرزند بزرگوارشان بقیه‌الله الاعظم (روحی فداه) یادی از ایشان می‌بریم. بگذریم از اینکه شهادت این امام بزرگوار را هم چندان عزا نمی‌گیریم و شادی ِ آغاز امامت امام زمان علیه السلام جایگزین آن می‌شود.

ابناء الرضا علیهم السلام مظلوم‌ند چه در میان شیعه و چه در میان سایر امت. سامرا اگر رفته باشی بیشتر می‌فهمی چه می‌گویم. دور تا دور حرم عسکریین از دست دوستان اهل بیت دور افتاده است. همه اش اهل سنت در آن حوالی هستند. در طول تاریخ تشیع هم علمایی که حوزه علمیه سامرا را احیا کرده بودند، بیش از بقیه در رنج و محنت بوده‌اند. در اینجا حرم هم مظلوم است. یادم نمی‌رود آن روز که در سامرا که خادم حرم، با زائر حرم گلاویز شده بود و ناسزا می‌گفت. می‌گویند بیشتر خدام حرم از محبان اهل بیت نیستند و صرفاً آنجا کار می‌کنند.

تخریب حرم را هم که یادتان هست. شیعه همیشه قربانی تروریسم و تحجر بوده است و کوردلان حتی نمی‌توانند حرم فرزندان رسول الله را هم ببینند. روضه بلد نیستم بخوانم، اما این همه درد مظلومیت اهل بیت با بی‌دردی ما شیعیان چه طور جور می‌آید؟

امسال باشکوه‌ترین مراسمات برای امام هادی در کشور گرفته بودند. دسته‌جات عزا در شهرها به راه افتادند. علم‌های یا هادی در میان دسته‌جات عجب می‌درخشید.

امام علی النقی علیه السلام به ما شیعیان یادآوری شد. آن هم از حلقوم نجس جمعی پلید. اما کاش پیش از آنکه دشمن به یادمان بیاورد، خودمان به یاد افتاده بودیم و از مظلومیت ائمه گفته بودیم.


همه چیز برای پایان فرا آماده است!

شنبه 19 مه 2012

خیلی دوست دارم برای «مجمع فعالان فناوری اطلاعات و رسانه های دیجیتال انقلاب اسلامی» یا به قولی «فرا» آرزوی موفقیت کنم، اما همه چیز برای یک پایان ناخوش برای این گروه تازه تاسیس فراهم است.

شاید اولین بار، دو ماه پیش بود که از فعالیت‌هایی که بعدش نام مجمع به خود گرفت، مطلع بودم. در حد چند اسم که دارند ذیل یک نهاد حاکمیتی فعالیت می‌کنند. پیشنهادی از یکی از دوستان رسید که برای جذب حمایت سراغ ِ آنها برویم. اما احساس نکردم که آینده روشنی برای این حرکت متصور است.

یک شروع بد!
همه چیز از خیانت در امانت شروع شد!

اطلاعات کاربران در ساماندهی برای جذب مخاطب برای فرا مورد سوء استفاده قرار گرفت. رانت خواری و ویژه خواری شاخ و دم ندارد. سوء استفاده از اطمینان کاربران که اطلاعات خود را در ساماندهی ثبت کرده بودند، باعث از بین رفتن اعتماد مردم به حاکمیت می‌شود. هرچقدر هم که فرا بخواهد خوب باشد، خسارت بی‌اعتمادی مردم به حکومت را نمی‌تواند بپردازد. البته این جز آن است که این کار جرم است و باید آن را مورد تعقیب قضایی قرار داد.

یکی از مدیران فرا با خنده می‌گفت که از او پرسیده بودند «چطور برای فلانی دعوتنامه فرستادید؟ او که آدرسش را به کسی نمی‌داد!» و البته با افتخار اعلام می‌کرد که ما اطلاعات کاربران را داریم.

در این باره به یکی از مسئولین دادستانی زنگ زدم و در این باره پرسیدم آیا وظیفه دادستانی است که در این موضوعات ورود کند؟ و پاسخ داد: حالا مگر با اطلاعات چه کرده‌اند؟ شما حزب اللهی هستید و آنها هم حزب اللهی. چه اشکالی دارد؟

فکر نمی‌کنم عزمی برای صیانت از حریم خصوصی کاربران وجود داشته باشد. برادر هابیل! امیدوار نباش! (این مطلب را بخوانید)

به دروغ رسید: سایت هک نشده است!

نمی‌دانم چرا واهمه داریم که کمترین خطا و اشتباه را در کار خود بپذیریم. سایت فرا هک شد و در آن مطلبی مبنی بر این موضوع نوشته شد. این موضوع به سرعت در سایت ها و شبکه‌های اجتماعی منتشر شد. بسیاری افراد هم آن را دیدند. من هم دیدم. مدیر عامل فرا به وبلاگ نیوز گفت: «سایت مجمع “فرا” به هیچ وجه هک نشده است.» همزمان به برگزاری همایش، باز هم سایت فرا هک شد. و بعد از آن باز هم هک دیگر برای سایت فرا رخ داد.

پیش از آن نیز جلسات را به عنوان شورای عالی فضای مجازی، مرکز توسعه فناوری اطلاعات و رسانه‌های دیجیتال وزارت ارشاد و یا مرکز تحقیقات مخابرات برگزار شده بود. (این خبر را بخوانید) تماس‌هایی هم که با فعالان گرفته می‌شده است، همه به عنوان بخش دولتی بوده است. حتی برخی از کسانی که در ویژه نامه‌ی فرا با آنها مصاحبه شده بود، گفتند که این مصاحبه ها را با مرکز تحقیقات مخابرات یا مرکز توسعه فناوری اطلاات و رسانه های دیجیتال گرفته بودند! (نوشته مدیر بلاگفا را بخوانید)

البته این کمترین حد دروغ بود، حرف‌هایی از این دست که این یک مجمع خصوصی است هم فاصله‌شان تا واقعیت تقریباً شبیه آن است که بگوئیم فرا به هیچ وجه هک نشده است.

اگر لازم شد، مجوز قانونی هم می‌گیریم!

به همین راحتی هرکجا دستمان برسد، قانون را نادیده می‌گیریم. مثلاً تا همین چند روز پیش آئین نامه تصویب کردند که نفس کشیدن دیجیتال هم مجوز می‌خواهد، اما به خودشان که رسید، دیگر قانون لازم نیست؛ اگر لازم شد، مجوز قانونی می‌گیرند. این اظهار نظر جالب نیست؟ (این هم مشابه ِ همان است)

دولتی شدن آرمان‌ها

فرا خود را بی‌نیاز می‌بیند از کاربران. بی‌نیاز از فعالان. مجمعی شده است از بخش حاکمیتی اینترنت. خود را خصوصی معرفی می‌کند اما در اولین همایش نام نهادهای عمومی و حکومتی به عنوان حامیان در پوسترها و بنرها درج می‌شود. بودجه زیادی هزینه می‌شود و همه می‌دانیم داستان NGO در ایران چقدر اسف بار است.

البته این فقط درد ما نیست و همه کشورهایی که به نفت وابسته اند، شبیه این وضعیت را دارند و این اصلاً خوب نیست. دقیقاً شبیه همه راهپیمایی های ماست که دولت برگزار کننده است و مردم فقط در حد شرکت کننده اثر دارند. اما در زمان انقلاب و اوایل دوران جمهوری اسلامی مردمی بودن آرمان‌ها بسیار به چشم می‌آمد. امروز کسانی که خود را متعهد بدانند که برای فلسطین در بخش مردمی کاری کنند، کم شده است. نه این که با این آرمان مخالف باشند، بلکه به این دلیل که دولت را متولی این موضوع می‌دانند و با این استدلال از خود سلب مسئولیت می‌کنند.

مقایسه کنید راهپیمایی کاملاً مردمی نه دی را با راهپیمایی‌هایی که دولت برای برگزاری آن هزینه‌های بسیار می‌پردازد. مردم همان مردم هستند، اما احساس وظیفه و تکلیف در آن دو متفاوت است.

جای خالی فعالیت‌های داوطلبانه انقلابی

بعد از ۸۸ بخش اینترنت و آرمانخواهی در فضای مجازی نیز به همان دردی دچار شد که سایر بسترهای آرمانخواهانه به آن مبتلا شدند. ورود بخش دولتی باعث شد تا کاربران احساس کنند که آرمانخواهی وظیفه‌ی حکومت است و هموست که باید برای این فعالیت‌ها هزینه بپردازد. چنین شد که بسیاری از معتقدین به انقلاب و آرمان‌ها نیز راه خود را در پیش گرفتند و دولت سعی کرد با هزینه کردن و دولتی کردن جای خالی فعالیت داوطلبانه را پر کند که نتوانست و نمی‌تواند! (البته نقدهایم به مدیریت ِ مدیرعامل ِ فرا قبلاً در برنامه تلویزیونی راز به طور زنده گفته‌ام: متن | فیلم)

انبانی پر از تجربیات شکست خورده

مجمع وبلاگ نویسان حزب الله شکست خورد؛ مجمع وبلاگ نویسان مسلمان شکست خورد؛ دینی بلاگ شکست خورد؛ شورای هماهنگی فعالان سایبری انقلاب اسلامی شکست خورد؛ حزب الله سایبر شکست خورد.

به نظرم مجمع فعالان فناوری اطلاعات و رسانه‌های دیجیتال انقلاب اسلامی هم شکست خواهد خورد. و این هم بر تجربیات امت حزب الله افزوده خواهد شد. کاش لااقل گوش شنوایی بود تا کمی از آسیب شناسی تشکل‌های قبلی بشنود. درست است که جای تشکل فراگیر ِ فعالان خالی است، اما ایجاد تشکل دولت‌ساخته هرگز نمی‌تواند جایگزین آن باشد. {این روزها فکر می‌کنم آیا وجود یک تشکل فراگیر برای فعالان اینترنتی ممکن است؟ اگر ممکن هم باشد آیا مطلوب است؟}

لااقل این را می‌توانم بگویم که حتی اگر شکست (ظاهری) نخورد، مجبور است به زور ِ پول و تبلیغ و کمک مسئولین قوام بیابد. اما اگر قرار است واقعاً شانی در حد عنوان خود داشته باشد، از همین الآن می‌توان پایان  ِ فرا را اعلام کرد.

جای خالی فعالان فضای مجازی!

هیچ جای رسمی برای اثرگذاری فعالان بر سیاست‌های حاکمیتی بر اینترنت وجود ندارد. نه کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه به طور سیستماتیک با کاربران، مدیران سایت‌ها و وبلاگ‌نویسان تعامل دارد و نه سایر کسانی که برای اینترنت تعیین تکلیف می‌کنند.

برداشت ِ شخصی ِ من این است که زین پس شورای عالی فضای مجازی یا مرکز ملی فضای مجازی، اگر بخواهد با فعالان تعامل داشته باشد، از مسیر این مجمع تعامل خواهد کرد. چرا که معتمد است و سعی دارد جای خالی دیگران را پر کند. در حالی که آنها معمولاً جز سابقه مدیریت دولتی، هیچ گاه به عنوان فعالان این عرصه شناخته نمی‌شده‌اند و اکنون هم چندان شانی در این باره ندارند.