چه چیزی توهین است و تخریب کدام است؟

شنبه 28 آوریل 2012

توهین، تخریب و بداخلاقی اتهام هرروزه‌ی جریانات سیاسی به یکدیگر است. آن یکی دیگری را به انتشار شب‌نامه متهم می‌کند و دیگری بولتن و جزوه‌های دیگری را توهین آمیز تلقی می‌کند و در رثای آن می‌نویسد. دیگری ایمیل‌های گروهی می‌فرستد و دیگری در پاسخ مطلبی را به روانه وبلاگ می‌کند و صدر و ذیل‌شان را به هم می‌دوزد که چقدر بی‌اخلاقید.

دغدغه‌ی من همیشه اخلاق‌گرایی بوده است، اما واقعاً گاهی درک نمی‌کنم که چرا مطلبی توهین‌آمیز تلقی می‌شود. مثلاً اگر بگوئیم «آیت الله … بد عمل کرده است» توهین است؟ عینی‌تر حرف بزنم. مثلاً من حامی ِ جبهه پایداری هستم و به نظرم می‎رسد راهبرد آیت الله مصباح بهتر است و راهبرد آیت الله یزدی یا آیت الله مهدوی کنی، به خطا است. آیا بیان این موضوع توهین تلقی می‌شود؟ ملاک توهین‌آمیز بودن یک سخن چیست؟

اصلاً از موضوع انتخابات دور شویم؛

«آیت‌الله آملی لاریجانی با اشاره به این‌که طرح این مسئله که ” چرا قوه قضاییه با سایت‌ها و روزنامه‌ها و رسانه‌هایی که توهین می‌کنند برخورد می‌کند” اعلام کرد: این مسئله نیز خود نوعی توهین به قوه قضاییه است و من اعلام می‌کنم که قوه قضاییه بشدت و با قاطعیت با تمام کسانی که آبرو و اعتبار افراد و مسئولان را می‌برند برخورد می‌کند چرا که وظیفه ما برخورد است و وظیفه رسانه‌ها نیز شفاف‌سازی و سالم‌سازی جامعه از طریق انتقادهای درست و در چارچوب قانون و به دور از توهین و افترا و بردن آبروی افراد است.» {از اینجا}

آیا سئوال و یا حتی اعتراض به رفتار دستگاه قضایی توهین است؟ آیا شایسته‌ی برخود شدید و قاطعانه است؟

شاید در تبلیغات انتخاباتی بتوان گفت که هر رفتار ِ غیر ایجابی از سوی کاندیداها و احزاب، غیراخلاقی است، اما در سایر وقت‌ها چنین چیزی ممکن است؟ (شاید همین را هم نتوان گفت که در زمان انتخابات سخن انتقادی از گروه‌ها مصداق تخریب است؛ واقعاً خیلی بعید است که بتوان این حرف را هم زد. شناخت از طریق آشنایی با نقاط ضعف و قوت صورت می‌گیرد. چرا گفتن نقاط منفی ِ یک گروه یا حزب یا فرد، تخریب است؟ به خصوص اینکه این مشکلات از جایی نشات بگیرد که حقوق مردم هم با آن وابستگی دارد.)

وقتی رسانه‌ها همچون گرگ‌های تیزدندان به هم خیره باشند که هر سخن ِ یکدیگر را غیراخلاقی نشان دهند، به جای آنکه رسانه‌ها سامان پیدا کنند، لایه‌هایی از تخریب در شبکه‌های اجتماعی و ایمیل و ذیل نام‌های غیرواقعی یا افراد ِ وابسته‌ی غیررسمی یا نویسندگان ِ رسانه‌ها جریان می‌یابد که دیگر بزرگان ِ قوم هم نمی‌توانند به علاج آن دست یابند.

 

نکته کنکوری- یکی از انواع مغلطه در کلام آن است که دیگری را مغالطه‌گو خطاب کنی، بی آنکه واقعاً او چنین شیوه‌ای در گفتار داشته باشد. حتی در مواردی که سهو در کلام موجب مغلطه باشد، انگ و برچسب مغلطه‌گویی بر فردی بزنی، خودش نوعی مغالطه در گفتار است. حالا اون‌هایی که دیگری را بی‌اخلاق و تخریب‌گر معرفی می‌کنند که جای خود دارند. اونهایی که منتظرند چیزی درباره‌شان گفته شود تا آن را تخریب معرفی کنند و …

نکته حقوقی- در تفسیر ِ قانونی ِ جرم، همیشه باید به قدر اختصار اکتفا کرد. یعنی به نفع متهم تفسیر کرد و اگر در موردی اختلاف باشد که جرم رخ داده یا خیر، قطعاً باید حکم بر بیگناهی داد. البته ملاک در فهم توهین، عرف است، که چیزی عرفاً نسبت به فردی توهین تلقی می‌شود یا خیر.

سئوال- اگر من بگویم برخورد آیت الله مهدوی کنی نسبت به نامه‌ی دانشجویان دانشگاه امام صادق (ع) خوب نبود و بستن ِ دهان دانشجویان و ارجاع پرونده به معاونت دانشجویی برای برخورد، خوب نیست، توهین محسوب می‌شود؟

توضیح اضافی- من نه نامه نوشته‌ام و نه می‌دانم که چه کسی نامه‌ی دانشجویان خطب به آیت الله مصباح را نوشته است. (دفع شبهه‌ی مقدر)

 

پی‌نوشت:

خیلی سعی کردم که مطلبی ننویسم که به موضوع اینترنت و فیلترینگ برگردد. آخرش هم نشد!
این روزها مساله شماره یک روزهایم شده است و راه دادسرا را چند بار در هفته می‌پیمایم. تا خدا چه خواهد و چه پیش آید.


تفسیر به رای و تقطیع سخنان رهبری

پنج‌شنبه 19 آوریل 2012

من اشتباه کردم. خُب؟

اصلاً هم ناراحتی و اشکالی ندارد که بگویم کارم خطا بوده است و عذر می‌خواهم. من در پست قبلی، خودم را مخاطب سخنان رهبری گرفتم و گفتم که منظور رهبری از برخوردهای نادرست، همانی است که نسبت به ما اعمال شده است. اصولاً در جایگاه‌هایی که رهبری حُسن می‌گوید یا دفاع می‌کند کسی مخاطب نیست یا نباید خود را مخاطب فرض کند. یا تفسیر به نفع خود نکند.

این روزها، هرجا می‌رویم و بحث می‌شود همه‌اش بخش اول سخنان رهبری را درباره‌ی اینکه رسانه‌های مجازی بدعمل کرده‌اند را بر سر ما زده‌اند و بی‌آنکه به جملات ِ عقیب ِ آن هم توجه کنند، تحلیل کرده و سخن گفته اند که رسانه‌های مجازی باید کوبیده شوند و محکوم شوند و اصلاح شوند. اما آیا یک نفر از این آقایان دفاع رهبری از جوانان مومن و انقلابی و نیز انتقاد از برخوردهای سلبی با آنها را هم شنیده‌اند؟

* * *

پـ.نـ: حذف شد.

پـ.نـ دو: خب اشتباه کردیم دیگه! مگه چیه؟ آدمیزادیم خب!


مملکته داریم؟

دوشنبه 9 آوریل 2012

در کشوری زندگی می‌کنیم که در آن چهره‌های متفاوت (از شخص مقام معظم رهبری گرفته تا مقامات و چهره‌های امنیتی، نظامی، قضایی، سایبری و فرهنگی و …) از فیلتر شدن سایت‌ـی اعلام ناراحتی و نارضایتی می‎کنند، اما آن سایت فیلتر می‌شود و آزاد نمی‌شود.

مثلاً در جلسه امروز، دبیر کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه و مشاور دادستان کل کشور گفت که من هم مخالف بودم و …

یا چند روز پیش حجت‌الاسلام نجمی به نقل از وزیر اطلاعات نوشت: «مصلحی گفت من مخالف جدی فیلتر کردن تریبون بودم و تا جائی که توانستم مقابلش ایستادم. حتی به رهبری هم موضوع را منتقل کردم.»

مقام معظم رهبری هم در دیدار خود با مردم در حرم رضوی فرمودند:

  این رسانه‌هاى الکترونیکى و اینترنتى متأسفانه موجب شده است که افراد بى‌محابا علیه یکدیگر حرف بزنند، بد بگویند. باید از طرف مسئولین کشور براى این هم یک جورى تدبیر بشود. ولى عمده این است که خود ما مردم، خودمان را مقید کنیم به اخلاق اسلامى؛ خودمان را مقید کنیم به قانون. حالا این حرف من بهانه‌اى نشود براى اینکه یک عده‌اى بروند جوانهاى انقلابى را به عنوان جوانهاى تند، مورد ملامت و شماتت قرار بدهند؛ نه، من همه‌ى جوانهاى غیور کشور را، جوانهاى مؤمنِ انقلابى کشور را فرزندان خودم میدانم و پشت سر آنها قرار میگیرم؛ من از جوانان انقلابى و مؤمن و غیور حمایت میکنم؛ منتها همه را توصیه میکنم به این که در رفتار خود، با اخلاق اسلامى رفتار کنند؛ قانون را مراعات کنند. همه باید قانون را مراعات کنند. تجسم انقلاب در قانون جمهورى اسلامى است.

من واقعاً در تحلیل برخی رفتارهای غیرمنطقی و غیرقانونی ِ برخی مسئولین مانده‌ام که چطور برخی رفتارهای نادرست انجام می‌دهند و همچنان بر مشروعیت خودشان در شئون مختلف نظام اعتقاد دارند!


مستضعفین نمی‌میرند؛ شهید می‌شوند، آن هم ایستاده!

چهارشنبه 7 مارس 2012

یک هفته از فیلتر شدن سایت تریبون مستضعفین می‌گذرد. پنچ شنبه گذشته از خانه شهید رضایی‌نژاد بیرون آمده بودم که زنگ‌ها و پیامک‌ها شروع شد که سایت شما در شب ِ انتخابات فیلتر شده است. شوک زده نشدم. تقریباً هنگام انتشار مطلب انتقادی، نسبت به برخوردهایی که با منتقدین علی لاریجانی شده بود، مطمئن بودم که سقف آزادی‌ها چنان کوتاه شده است که بلندای انتقاد را تاب نمی‌آورد.

فیلتر شدن سایت را از اینترنت دیدیم، اما کسی دلیلی برای این موضوع ارائه نکرد. از طریق دبیرخانه کارگروه تعیین مصادیق مجرمانه پیگیری کردم و دانستم دستور از سمت دادستانی صادر شده است و کارگروه در این امر جایگاهی نداشته است. مشابه موارد پیشین درباره سایت ۵۹۸ و بی‌باک‌نیوز و صراط نیوز. یک هفته گذشت و پاسخی نیامد. احضاری در کار نیست. اما سایت فیلتر است و دسترسی به آن بدون استفاده از فیلترشکن ممکن نیست. دارد به رویه تبدیل می شود که بی آنکه دادسرا احضار کند، باید خودت بروی و بپرسی چرا سایت ما را مسدود کرده اید! کسی احساس نمی کند برای این موضوع باید اعلام صورت بپذیرد. ثبت بودن مشخصات افراد در سامانه ساماندهی هم تائیری در این روند ندارد. بی آنکه اعلام، اخطار یا احضاری باشد، سایت مسدود می شود. هیچ قرار و دستور و حکم مکتوبی نیست و شما نمی‌توانید به آن انتقاد کنید. در مرحله آخر هم بعد از چند بار رفتن و آمدن نتیجه‌اش می شود که باید تعهد بدهی که دیگر در انتقاد از «سران بعضی قوا» چیزی ننویسی. سرنوشت محتوم این شده است!

کسی جرات ندارد در این موضوع بنویسد. به همه سایت ها تذکر داده شده است که اگر این مسیر را دنبال کنند، فیلتر می‌شوند. حتی ترس از این وجود دارد که انتشار خبر فیلتر شدن سایت تریبون مستضعفین منجر به بسته شدن سایت های خودشان هم بشود. این روزها عدالت‌طلبی و آزادی‌خواهی در برابر برخی از مسئولین بسیار هزینه‌دار شده است. هرچند خبر امروز در تشکیل شورای عالی فضای مجازی می‌تواند طلیعه خوبی برای اصلاح روندها باشد، اما هنوز معلوم نیست این شورا از چه زمانی فعالیت خود را آغاز می‌کند.

اما تریبون مستضعفین تصمیم ندارد به رویه‌های غیرقانونی ِ موجود تن در دهد و در تثبیت این روندهای خلاف قانون با آنها همکاری کند. ما تا زمانی که احضاریه رسمی نیاید به دادسرا نخواهیم رفت و در قبال کار ِ قانونی و صحیح خود عذرخواهی نمی‌کنیم. مستضعفین در قبال زیاده خواهان، سر ِ تعظیم فرود نمی آورد. مستضعفین سواری نمی‌دهند. مستضعفین نمی‌میرند، شهید می‌شوند. مستضعفین ایستاده شهید می‌شوند. ما ایستاده‌ایم.

* * * *

دیگران هم درباره این موضوع نوشته‌اند:

هابیل: گذار ِ مفهومی از عدالت‌خواهی به آزادی‌خواهی

جنبش وبلاگی مطالبه‌ی حقوق فعالان سایبری (لیست حامیان که تا کنون به ۵۰ نفر رسیده است)

زنده یاد: تریبون مستکبرین

وبلاگ: حمایت از مستضعفین

کیمیای قلم: دو روایت در باب آزادی بیان

آغازی بر یک پایان: مسئولان بی مسئولیت و پرافاده

آذرباد: تریبون مستضعفین فیلتر شد ….

پی‌نوشت: فهم انقلابی!

دو نوع اسلام، دو نوع مسلمانی: نامه سرگشاده به علی لاریجانی

خانه تاب: دایه‌های مهربان‌تر از مادر

رونوشت: کارنامۀ کاری!

* * * * *

فعلاً تریبون مستضعفین را با این آدرس ببینید


تریبون مستضعفین فلیتر شد…

سه‌شنبه 6 مارس 2012

 

منبع: سیدعباس


به لیست انتخاباتی «فردای بهتر در سایه عدالت» رای خواهم داد

سه‌شنبه 28 فوریه 2012

چند روز اخیر در حال بالا و پائین کردن لیست ها هستم.

با کمک جمعی از دوستان تقریباً به این لیست رسیده ایم؛ لیست انتخاباتی «فردای بهتر در سایه عدالت» با پشت کردن به جبهه متحد و پایداری ضمن اعلام موجودیت اعلام می‌دارد که به این افراد رای خواهد داد:

  1. غلامعلی حداد عادل؛
  2. اسماعیل کوثری؛
  3. علیرضا مرندی؛
  4. مسعود میرکاظمی؛
  5. الیاس نادران؛
  6. احمد توکلی؛
  7. علیرضا زاکانی؛
  8. الهام امین زاده؛
  9. حسین فدایی؛
  10. پرویز سروری؛
  11. مرتضی آقا تهرانی؛
  12. علی اصغر زارعی؛
  13. روح الله حسینیان؛
  14. حسین شیخ الاسلام؛
  15. غلامرضا مصباحی مقدم؛
  16. حسین مظفر؛
  17. مهدی کوچک زاده؛
  18. مجتبی رحمان‌دوست؛
  19. حسین نجابت؛

» پی‌نوشت:

این لیست قطعی نیست؛ شاید تا روز آخر تغییر کند؛ کما اینکه می‌خواستیم به مطهری رای بدهیم، اما با توهینی که به دانشجویان کرد، از لیست حذف شد.


استفاده بهینه از ایمیل ملی: جیمیل ملی

سه‌شنبه 14 فوریه 2012

تا همین چند روز پیش ایمیل ملی‌م باز نمی‌شد. اما دیروز با کمال تعجب دیدم به ایمیل‌م دسترسی دارم و صاحب ایمیل meftah [@] iran.ir هستم.

در اولین بررسی معلوم شد که نرم افزار مورد استفاده در ایمیل ملی Postfix است و اینترفیس وبی آن نیز در حقیقت نسخه فارسی شده Roundcube Webmail است که هر دو نرم‌افزار خارجی است.

نکته دیگر هم اینکه شما با استفاده از این ایمیل ِ ملی می‌توانید به جیمیل خود نیز دسترسی داشته باشید و آن را از آدرس iran.ir چک کنید. از این طریق که در بخش تنظیمات ایمیل ملی، بخش مدیرین حساب را برگزیده و مشخصات جیمیل خود را وارد کرده، میزبان IMAP را به صورت Google Mail قرار دهید و تأیید کنید. حالا احتمالاً می‌توانید جیمیل خود را در اینجا ببینید.

پی‌نوشت: من خودم این راه حل را نیازمودم. اما قاعدتاً جواب می‌دهد. کمی شک دارم که پسورد جیمیلم را در این سرویس وارد کنم. هنوز نتوانسته ام به سرویس‌های میهنی اطمینان کنم. تا چه پیش آید…


مدیران؛ فیلترنت؛ کاربران؛ اینترنت

یکشنبه 12 فوریه 2012

ما پای انقلاب اسلامی ایستاده ایم، حتی بدون ایمیل!

یک. چند وقت پیش با وبلاگ‌نیوز مصاحبه کردم و گفتم که فیلتر شدن وردپرس نادیده گرفتن حقوق کاربران این سایت است؛ کسانی که در این سایت تولید محتوا کرده و وبلاگ یا وب سایت خود را ذیل این سایت بنا کرده‌اند. البته این حرف هم مثل بقیه انتقاداتی که به مدیریت فضای مجازی در کشور وارد می‌شود، شنیده نشد. حالا چند روزی است که دسترسی میلیون‌های ایرانی به ایمیل هم قطع شده است. انتقادات شدت یافته است. اما کسی توضیحی در این باره به کاربران نمی‌دهد.

دو. من واقعاً اعتماد به نفس مسئولین را تحسین می‌کنم که این چنین با زندگی مردم بازی می‌کنند و اصلاً عین خیالشان هم نیست که زندگی روزمره مردم با اینترنت عجین شده است. بخشی از تجارت و تبادلات اداری یا مالی یا فرهنگی بر بستر ایمیل رخ می‌دهد. ارتباطات خانوادگی یا دوستانه از طریق ایمیل رخ می‌دهد و آگاهی از اوضاع و احوال از این طریق رخ می‌دهد. اما آیا مسئولین فیلترینگ یا مسئولین نهادهای امنیتی به این موضوعات توجهی دارند؟

سه. آیا حق دسترسی به اطلاعات، حق ارتباط و حق دسترسی به اینترنت از حقوق کاربران اینترنت است؟ شاید نتوان به فوریت گفت که دسترسی به اینترنت جزء حقوق انسان بماهو انسان باشد، اما قطعاً می توان گفت که دسترسی به اطلاعات حق اوست، چرا که او مالک اطلاعات است و دولت جز در مواردی که امنیت ملی (با تفسیر مضیق از این مفهوم) تهدید شود، نمی‌تواند دسترسی به اینترنت را محدود کند. و البته این محدودیت باید به حداقل باشد و دارای دلایل منطقی و اعلام شده باشد. اعمال حق دولت در اعمال محدودیت باید به گونه‌ای باشد که کمترین ضرر را به حال کاربران داشته باشد، کاربرانی که بدون نقض قوانین ملی می‌خواهند از اینترنت استفاده عادی خود را داشته باشند.

چهار. من با فیلتر شدن وردپرس مخالف نبوده‌ام. با فیلتر شدن گوگل و جیمیل و ایجاد ایمیل ملی هم مخالف نیستم. اما این که این موضوع و شیوه‌ی اعمال آن اعتراض نداشته باشم هم نیست. رفتار عاقلانه محافظه‌کاری یا عقب‌نشینی در برابر دشمن نیست. اما برخی مسئولین از یک موضوع که در همه دنیا عادی تلقی می‌شود بحران می‌سازند. مثلاً امری که می‌تواند منطقی تلقی شود، را چنان در خفا و به شیوه‌های اعصاب‌خردکن اجرا می‌کنند که همه افراد بی‌طرف را هم به موضع بیندازند و به مخالفت وادار کنند! انگار این مخالف سازی و معاندسازی جزء لایتغیر برنامه‌های مدیریتی است.

پنج. جای خالی کاربران فضای مجازی در تصمیم گیری و تصمیم سازی برای فضای مجازی بسیار احساس می‌شود. تعدادی مدیر که بسیاری از آنها طعم زحمت کشیدن و وبلاگ نوشتن و خون دل خوردن را نچشیده‌اند، به راحتی دستور به بسته شدن و حذف می‌دهند. به راحتی برای اعمال محدودیت‌های گاهاً غیرمنطقی اجازه صادر می‌کنند. متاسفانه این تصمیمات در حالی اتخاذ می‌شود که مجری بسیاری از این سیاست ها، کاربرانی هستند که این تصمیمات را موجه نمی‌دانند و این آغاز تقابل میان مدیران و فعالان است و از قبل نتیجه تصمیمات ِ پشت درب‌های بسته معلوم است.

شش. از همه این‎ها گذشته، بسیاری از تصمیم‌های اتخاذ شده به اطلاع مخاطبان و کاربران نمی‌رسد. چه اشکالی دارد که مصوباتی که متضمن حق یا تکلیف یا وضعیت جدید برای کاربران است به اطلاع آنها برسد؟ نه تنها اشکالی ندارد، بلکه وظیفه‌ی دولت است تا تصمیمات خود را به اطلاع برساند و حتی باید آن را مدلل و منطقی نشان دهد. دولت حق ندارد رفتار خود را بی‌منطق نشان دهد. این را از آن جهت می‌گویم که مدیران و تصمیم گیران عرصه فضای مجازی، مالک انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی نیستند و حق ندارند با تصمیمات خود و ایجاد نارضایتی مردم را در مسیر انقلاب اسلامی ناامید کنند. آنقدر اوضاع مسخره است که با ادعای مضحک اشکالات را به مردم برمی‌گردانند. اما آیا کسی برای رساندن اطلاعات صحیح به مردم این قدر دغدغه دارد؟

هفت. ما پای انقلاب اسلامی پای جمهوری اسلامی ایستاده‌ایم. ما اینترنت را به عنوان ابزاری برای انتقال پیام انقلاب اسلامی به کار خواهیم گرفت. ما نمی‌گذاریم که -با برخی ادعاها و دلایل نه چندان موجه- راهکار صدور انقلاب به شیوه مردمی بسته بماند و تنها به ابزار دیپلماسی رسمی بسنده شود و راه مردم برای گفتگو با مردم دنیا بسته بماند. ما نمی‌خواهیم با اینترانت ملی، با نگاه محافظه‌کارانه، دور خودمان دیوار بکشیم. ما پای انقلاب اسلامی ایستاده‌ایم. با تصمیمات غیرمنطقی و روش‌های ناصواب خودتان را از خط انقلاب دور نکنید.

_______________________________

همچنین بخوانید:


میرحسین راحت بخواب؛ مشایی هست!

پنج‌شنبه 19 ژانویه 2012

چند روز پیش یکی از دوستان ایمیلی فرستاد که در آن از من خواسته بود نظرم را درباره سندی که به پیوست بود، بگویم. متن نامه درباره دستور مدیرعامل برج میلاد برای آزادی رقص در خلال برنامه‌های این برج بود. به دوستم گفتم: هنوز مملکت اینقدر خر تو خر نشده که دستور آزادی رقص را با نامه رسمی و مکتوب بنویسند. از طرفی هم پیش خودم گفتم چقدر افراد ساده لوح هستند که ممکن است این نامه را باور کنند؟ یعنی مگر می‌شود قبول کرد؟

یادم به روزهای بعد از انتخابات ۸۸ افتاد و نامه‌هایی که افشا می‌شد که در آنها از طرف رهبری دستور داده بودند تا در انتخابات تقلب شود. همان نامه هایی که در آن نتایج واقعی (!!!) انتخابات درج شده بود. نامه‌هایی که درباره دستور به کشتار مردم می‌داد و …همان روزها آدم های ساده لوح کم نبودند که استنادشان به همان نامه های دروغین باشد و برای اثبات تقلب به نامه های افشا شده استناد می‌کردند.

این روزها جریانی که می‌کوشد خود را حامی احمدی‌نژاد معرفی کند، در همان مسیر قدم برداشته است. از فتنه چنین شاگردانی باقی مانده است که در دروغ و بی‌اخلاقی دست کمی از هم ندارند. حتی این‌قدر هم حرفه‌ای جعل نمی‌کنند که واقعی به نظر برسد.

فقط همین چند نمونه مثال شاید کمی روشن کند که این‌ها چقدر به اخلاق و راستگویی شهره هستند. چند وقت ِ پیش هم نامه ای منتشر کرده بود که بر اساس ِ آن شهردار دستور داده بود تا پوسترهای آقای احمدی‌نژاد از سطح شهر امحا شود و پوسترهای آقای موسوی باقی بماند! (در حالی که قالیباف در سال ۸۸ به احمدی نژد رای داده است) یا در جای دیگر نامه جعل می‌کنند که برای جذب پول رقص آزاد باشد! (نه نام فردی که امضا کرده درست است، نه امضا، نه سربرگ و نه عنوان ِ مسئول!) یا مثلاً آن زمان که گفته بودند پسر عمه قالیباف فلان سمت را دارد (حال آنکه شهردار عمه ندارد) یا به دروغ گفته بودند که شهردار از انتشار ویژه نامه‌ی روزنامه همشهری علیه فتنه بی‌خبر بوده است (حال آنکه طولانی‌ترین مصاحبه علیه فتنه در همان ویژه نامه از اوست)! یا زمانی گفته بود پسر قالیباف، همسر لبنانی دارد و الخ!

آدم ساده لوح در جبهه طرفداران نظام هم کم نیست. آنهایی که این نامه ها را باور می‌کنند و بعد به استناد آنها حکم می‌دهند و به سرعت هم تحت تاثیر جو قرار گرفته و می‌خواهند با یک عملیات انتحاری (!!) جلوی این منکر را بگیرند. این است که همیشه آدم‌هایی برای سواری گرفتن بر عوام هوشیار هستند!

کاش رئیس جمهور از دست این دوست‌نماها و حامی‌نمایان ابراز برائت کند؛ اگر فتنه‌گران امروز به محاق رفته‌اند، فتنه‌های دیگر پدید می‌آید و حقیقت را می‌پوشانند. خدایا عاقبت ما را در این فتنه‌ها ختم به خیر کند…


این دغدغه‌ها را باید چند بار خواند

دوشنبه 16 ژانویه 2012

دغدغه‌های فرهنگی

برای یک کتاب موفقیت بالایی است که هم به دست اهل‌ش برسد و هم از آن به عنوان یک کتاب خوب و به درد بخور یاد شود و هم آن‌چنان جالب باشد که به صورت روزمره هم به آن استناد شود.

از میان این تیپ کتاب‌ها «دغدغه‌های فرهنگی» از آن دست کتاب‌هاست. یعنی هم خوب نوشته شده است و هم خیلی‌هایی که کف ِ میدان فرهنگ ایستاده‌اند آن را خوانده‌اند و هم اثرگذار بوده است و به آن ارجاع می‌شود.

«دغدغه‌های فرهنگی» شرح مزجی یکی از بیانات محوری آیت الله خامنه‌ای در سال ۱۳۷۳ است. شرح مزجی را طلبه‌ها خوب بلدند. یعنی ترکیب کردن شرح و متن. به گونه‌ای که به صورت متن واحد درآید. و حالا چه شرحی بهتر از اینکه با سخنان ِ همان نویسنده سخنان تشریح شود و توضیح داده شود؟و این کاری است سترگ که موسسه جهادی (مرکز صهبا) از عهده آن به خوبی بر آمده است.

* * * * *

این کتاب نه فصل دارد که به موضوعات ختلفی از دیدگاه آیت الله خامنه‌ای در آن موضوعات پرداخته است:

فصل اول: طرح دغدغه

فصل دوم: منشأ انقلاب اسلامی

فصل سوم: فرهنگ و هنر ایران و انقلاب

فصل چهارم: جریان روشنفکر بیمار

فصل پنجم: جریان روشنفکری و انقلاب

فصل ششم: تهدیدات درونی

فصل هفتم: تهدیدات و تهاجمات بیرونی

فصل هشتم: توقع از جبهه فرهنگی

فصل نهم: استنتاج

* * * * *
نگاه تاریخی و دقیق، رویکرد فرهنگی و جریان شناسانه، و تسلط به مفاهیم و موضوعات مختلف فرهنگی از این کتاب جامعیتی را پدید آورده است که این کتاب را به عنوان یک نیاز جدی برای فعالان فرهنگی تبدیل کرده است که رجوع به آن بر هر فرهنگی‌کار واجب است. به قول نویسنده وبلاگ یک سرپناه:

«دغدغه‌های فرهنگی»، از آن دست کتاب‌هایی‌ست که باید خواندشان. باید زیر برخی خطوطشان خط کشید. باید نشست و در مورد برخی تکه‌هایشان مدت‌ها فکر کرد و تأمل کرد و گفت‌وگو کرد. باید از برخی نکاتشان سوی مقصد را یافت و از قِبل برخی تذکرات، به جست‌وجوی راه مقصد برخاست. از آن دست کتاب‌هایی‌ست که باید در فهرست «کتاب‌های قابل هدیه‌دادن به دیگران» قرار دادشان. «دغدغه‌های فرهنگی»، این‌چنین کتابی است» منبع

* * * * *

بخش‌هایی از این کتاب | شرح مختصری از کتاب | از اینجا با تخفیف بخرید